#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_375


از جا بلند شدم و گفتم:

- ولی من خیلی گرسنه ام.

دستانش رو روی شونه هام گذاشت و به زور نشوندم رو صندلی و گفت:

- خیلی خوب شامتم میدم. تکون نخور تا موهات رو هم خشک کنم.

مثل دختر بچه های مظلوم روی صندلی نشستم و آریان مشغول خشک کردن موهام شد. هر بار با کشیده شدن انگشتان دستش بین موهام قلقلکم می شد و می خندیدم که اون هم لجبازی می کرد و بیشتر دستاش رو بین موهام می کشید. چقدر بد بود که آریان همه ی فکر های من رو می خوند.

با قطع شدن سشوار از جا پریدم و گفتم:

- آخ جون بریم شام بخوریم.

هنوز حرفم رو ادامه نداده بودم که آریان من رو روی دستاش بلند کرد و گفت:


romangram.com | @romangram_com