#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_374
همونطور که دستم رو از پشت کمرم به دست دستگیره در می بردم گفتم:
- نه واسه ی چی باید ازت فرار کنم؟
به طرفم اومد و گفت:
- پس بشین موهاتو خشک کنم. اون دستگیره در رو هم ول کن.
دلهره به سراغم اومده بود. لبخند زورکی زدم و گفتم:
- نه ممنون اول بریم شام بخوریم بعد خودم میام خشک می کنم.
آریان: اینطوری که نمیشه. با موهای خیس می خوای شام بخوری؟
آخیش ... خدایا شکرت ... یعنی بالاخره از این اتاق واسه شام میرم بیرون. خوشحال به سمت صندلی رفتم و نشستم اما با دیدن لبخند مرموز آریان از داخل آینه و همچنین وقتی که گفت:
- من که گرسنه ام نیست. تو چی؟
romangram.com | @romangram_com