#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_338
- خب چرا با ماشین نمی ریم. خسته شدم انقدر آب بازی کردیم.
ساک رو گذاشت رو زمین و ایستاد. چشمام رو گرد کردم و گفتم:
- چرا نمیای پس؟
آریان: میشه ساک رو برداری؟
ساک رو برداشتم و وقتی خواستم راه بیفتم آریان دستش رو انداخت دور کمرم وبلندم کرد. ازشدت هیجان جیغی زدم و گفتم:
- چیکار می کنی؟
ابرویی بالا انداخت و گفت:
- مگه نگفتی خسته ای؟ خوب همین جا بخواب تا برسیم ویلا ...
خدا رو شکر دیر وقت بود و کسی ساحل نبود. عاشق آریان با این اخلاق جدیدش بودم.همونطور که تو بغل آریان لم داده بودم و ساک کوچیکم رو بغل کرده بودم نگاهی به ویلا که دیگه نزدیکش رسیده بودیم انداختم وگفتم:
romangram.com | @romangram_com