#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_337


پشت چشمی نازک کردم و گفتم:

- نخیر ...

ساک رو از ماشین بیرون آورد وانداخت روی شونه اش و گفت:

- همین ساک رو می بریم که فقط لباسمون رو عوض کنیبم بقیه وسایل رو فردا می بریم ویلا ...

با تعجب گفتم:

- مگه ویلا کجاست؟

در چوبی شیکی که یکم از دریا دور بود رو نشون داد.

قیافه ام شکل لشکر شکست خورده شد و گفتم:


romangram.com | @romangram_com