#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_322

- شما دو تا با هم حرفم زدید؟

دیگه ترسش واسه گفتن از بین رفته بود. بلند خندید و گفت:

- حرف که واسه یه دقیقه ش.

گیج گفتم:

- پدرام درست حرف بزن بفهمم قضیه چیه. تو کی با سارا حرف زدی؟ سارا که این مدت تهران بود.

اشاره کرد به موبایلم که روی میز بود و گفت:

- از گوشیت شمارش رو کش رفتم.

سرش رو انداخت پایین و ادامه داد:

- خوب بود. خانم بود. اینو تمام این مدتی که دوره دبیرستان بودی از بین حرفات می فهمیدم. کم کم با چیزایی که تو تعریف می کردی ازش و شیطنت هایی که کم و بیش ازش می دیدم خوشم اومد ازش. فکر می کردم خانواده ش بخوان اصفهان درس بخونه. اما نشد. از شانس بد من تهران قبول شد. با خودم گفتم اگه بره دیگه ممکنه بر نگرده. ممکنه همونجا بخواد ازدواج کنه. کم نبود. چهار سال ... گوشیت رو برداشتم و به اسم تو باهاش حرف زدم. گفتم داداشم ازت خوشش میاد. گفتم داداشم دوستت داره. اولش فکر کرد مسخره بازیه و هی می گفت: « کی بهتر از داداش تو؟»، « بگو منم ازش خوشم میاد. » ... ولی بعد که گفتم پدرامم و تلفنی با هم حرف زدیم اولش یکم ناز کرد. گفت می خوام فکر کنم و آخر کار مورد قبول خانم واقع شدم.

romangram.com | @romangram_com