#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_128
تو چشماش نگاه کردم و گفتم:
واقعا می خوای بدونی چرا؟
سرشو تکون داد و گفت:
اوهوم
نگام افتاد روی لبای خوشرنگش و سرمو بردم جلو تا لبامو چسبوندم روی لباش یه دفه یه تقه به در خورد و فوری در باز شد ولی نزاشتم کامل باز بشه داد زدم:
نیا تو
نمی دونم کی بود ولی سریع در بسته شد ، آخ به خیر گذشت...
کلیپسشو برداشتم و برگردونمش و موهاشو با کلیپس کامل جمع کردم، شالشو برداشتم و دوباره برگردونمش سمت خودم انداختمش روی سرش و جوری بستم که یه تار مو هم پیدا نباشه و در آخر با قیافه راضی از کارم بهش خیره شدم و گفتم:
حالا خوب شد...
عصبی شده بود دستش رفت سمت شالش که گفتم:
به نفعته دست بهش نزنی چون من عمرا بزارم با اون سر و شکلی که برای خودت درست کرده بودی بیای و توی کلانتری بچرخی به حد کافی گند زدی...
_____
سارا:
romangram.com | @romangram_com