#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_225
که با فضولی داشت بهم نگاه میکردو بوسیدم...
_کتایون چی؟!...
+چی بگم والا زن یه مرد ۴۰ساله شد...
_۴۰ساله؟
+اره...طرف بچه هم داشته و زن قبلیشو طلاق داده...
دستشو جلو دهنش گذاشت گفت_وای باورم نمیشه...چه بد...
+ولش بابا...
_مامانم چی؟!..
+شکسته شد ولی هنوز منتظره...
اشکای غزاله ریخت رو گونه ی سفیدشو گفت_دلم واسش تنگه...خیلی دلم تنگشه....
+عه عه عه گریه نداشتیمااا...
نازلی_الان دخیخا اینا کی بودن؟!...
_فردا میریم پیششون میفهمی...
غزاله _نه نه...
+چرا؟!...
سرش انداخت پایینو گفت_روم نمیشه تو صورتشون نگاه کنم....
+دیوونه اونا این همه سال منتظرتون...با دیدنتون خوشحال میشن....
romangram.com | @romangram_com