#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_184


مجری رو بهم کرد گفت_خب خانوم سرمدی؟...چیزی نمیخواین بگید ....

حرفایی که محمد گفتو دقیق اونو گفتم_خب...راستشو بخواین ازم درخواست شد که عکس اقاسرمدی رو بکشم...منم چون نقاشم این وضیفم بود...و درباره دخترم بایدبگم که همش حس میکنم استعداد دخترمه .... و من حرف دیگه ای ندارم...

ارمیا لب زد_دخترت...

بهش نگاه نکردم با دست زدنای مردم از سنت زدم بیرون ...البته نازلیو همراه خودم فقط میکشوندم...

نازلی_اه مامان ..عکس نگرفتم باش...

عکس عکس...

تند گفتم_نازلی بسه گفتم...

لباشو جمع کرد گفت_یه عکس فقط...

محمد_قضیه چیه؟

نازلی _نمزاره عکس بگیرم...با ارمیا...

محمد دست نازلیو گرفت گفت_بزن بریم عکس بگیریم...

_نه...

محمد _اره ...

دست نازیلو گرفتو رفتن....تو فکر بودم که با صدای شخصی که صدام زد ..سرمو جوری بالا اوردم که فک کنم...گردنم رگ به رگ شد

ارمیا_هه غزاله خانوم...

با تته پته گفتم_تو...تو...اینجا...

ارمیا...

romangram.com | @romangram_com