#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_183
نازلی به سمت سنت رفت همه واسش دست زدن...نمیدونم چی به ارمیا گفت...ولی تموم مدت ارمیا با تعجب بهش نگاه میکرد...نازلی شروع به خوندن کرد....
وسطای اهنگ بود که ارمیا هم شروع کرد خوندن...از راه دور نگاهشون میکردن...اشکام گونمو خیس میکرد....
وقتی ارمیا نازلیو بغل کرد هق زدم.. ...دخترم ارزو داره باباش بغلش کنه...الان به ارزوش رسید ولی نمیدونه اون باباشه...
باهم دیگه اهنگو میخوندن...به محض تموم شدن اهنگن بدون توجه به محمدی که میگفت نه نرو اینا....به سمت سنت رفتم ..
نازلی سریع وقتی دیدیتم...اومد تو بغلم...سرمو تو گردن نازلی فرو کردمو...هق زدم...
نازلی_ممنی ..به یکی از ارزوهام رسیدم...رسیدم...
با گریه گفتم_فدات شم.همه کسم...کاری میکنم به همه ارزوهات برسی همشون...همشون عشق من...
نازلی_ممنی...گیه نکن...من ناراحت میشم...
با سنگینی نگاهیی سرمو بالا اوردم ...ارمیا با چشای گرد نگام میکرد....با چشای اشکی بهش نگاه کردم....
از نزدیک چقدر لاغر شده بود...حس میکنم اون ارمیا نبود....از نزدیک فرق داشت...
کم کم حس کردم چشماش خیس شد...
نازلیو بغل کردمو از جام بلند شدم...
مجری_خب ..حالا که خانوم سرمدی خودشون تشریف اوردن نیاز به دعوت نیست...
به سمت مجری رفتم...اشکامو پاک کردم..
مجری_خب خب ..ایشونم هنر مندی که عکس ارمیا جانو به خوبی کشیدن...
همه واسم دست زدن به روبه رو نگاه کردمو هه ملودیم که اینجاس ....واسه اولین بار با تنفر بهش نگاه کردم....
ارمیا فقط نگام میکرد....
romangram.com | @romangram_com