#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_175


چشامو باز بسته کردمو گفتم_نیست میفهمی ...نیست...معلوم نیست کجاس...

سام_خوو احمق وقتی چند تا بی عرضه رو میفرستی خودتم تهران نسشتی مگ پیدا میشه....

کلافه گفتم_میگی چیکار کنم؟...

سام_از ملودی حرف بکش...اون دختره مگه کیه خرش کن...

متعجب بهش نگاه کردمو گفت_هان؟

سام_خر خدا خوب گوش کن.....

با حرفای سام هر لحظه لبخندم عمیق تر میشد...

خوب به حرفاش گوش دادم.

_دمت گرم زودتر میگفتی خب...

سام_چاکر داداش برا ببینم چه میکنیااا....

غزاله....

_نه نه نه...

نازلی با بغض _ چلا؟.

باداد گفتم _چون نمیخوام ...

نازلی_ولی ممنی من دوست دالم ببینمش...باهاش عکس بگیرم...

دیگه داشت گریم میگرفت امشب کنسرته از صب نازلی دیوونم کرده...موسسه منو به شخصه دعوت کرد بلیتا رو گزاشته بودم تو کیفم این نازلیم رفت سراغ کیفم بیلیتارو دید از صب لج کرده ببرمش...ولی من تحمل ندارم...تحمل ندارم ارمیا رو ببینم....

نازلی با گریه_مامان تو رو خدا؟چلا نمیزاری برم؟...چلا نمیزاری به ارزوم بلسم؟

romangram.com | @romangram_com