#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_168
صدای نازلی بلند شد،در حالی که دهنش پر بود گفت_هوی ملده من غیرت دارما....ننه منو نماچ ....
با حرفش زدم زیر خنده ....دختره خل چل...
#ارمیا...
داد زدم_تو اینجا چ غلطی میکنی؟...ها؟؟مگه همون چند سال پیش نگفته بودی گم میشی از زندگیم .....
ملودی با بغض_خب من فکر میکردم غزاله بر میگیره....حالا که بر نگشته...من اومدم که تو رو خوشبخت کنم....
_میدونی خفه شو یعنی چی؟میدونی؟....خب خفه شووو فقط ....
اومد جلو دستشو کشید روی صورتمو گفت_چرا اینجوری میکنی؟....
با قیافش که کلی ارایش داشت نگاه کردم...
مثل یه مجسمه ایستادم بهش نگاه کردم...سرشو اورد جلو ...کنار گوشم گفت_ارمیا من دوستت دارم...من برگشتم که خوشبخت بشیم باهم ....
دندونانو از حرس فشار دادم رو هم.....
چند روزی میشه که ملودی از خارج برگشته ...چسبیده بم...خسته شدم بس دکش کردم....
عین کنه میمونه....میدونم اینم حتمی کار مامانمه...هه لعنتی...
ملودی_ارمیا...من فقط بخاطر تو برگشتم....برگشتم که باهم باشیم...
پوفی کردمو هلش دادم که ازم فاصله گرفت...
پوزخندی زدمر گفتم_تکراری شده کارات....جیبتو پر پول کردی رفتی...الان که پولات تموم شده برگشتی....ارمیا ...مث ارمیای سابق احمق نیست...۳۲سالش شده....
بهش پشت کردم گفتم_تازه فهمیدم نفسم کی بود...
خواستم از در بزنم بیرون که با حرف ملودی خشکم زد.....اون چی گفت....چی گفت؟!....
romangram.com | @romangram_com