#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_167


نازلی با خنده_ممنی تلسیدی؟....

محمد هم با خنده_پ نه پ خوشاله....

بلند تر خندید...محمد_وایی غزال اگه بدونی چه شکلی شدی؟!...

چچکی نیگاش کردمو گفتم_چیششش بی ادبااا

نازلی_هاهاها سیب زمینیم کو؟.

با اخم گفتم_سیب زمینی بی سیب زمینی...

نازلی_فدات شم...ممنی خوجلم...منکه دوستت دالم....

خندمو قورت دادمو گفتم_خیر

نازلی لباشو جمع کرد گفت_بوچت کونم چی؟

حالت متفکری به خودم گرفتمو گفتم_اوممم.. خب باشه...

نازلی_خم شو بوچت کنم .....

رو زمین نشستم نازلی محکم گونمو بوسید گفت_خوبه؟

منم بوسش کردمو گفتم_اره

نازلی دویید تو اشپزخونه که سیب زمینی بخوره ...

یهو با کار محمد سریع برگشتم...گونمو بوسیده بود با تعجب بهش نگاه کردم...

شونه ای بالا انداختو سریع گفت_نازلی بوست کرد سیب زمینی بخوره منم سیب زمینی میخوام...

زدم زیر خنده دیوونه ای نثارش کردم که گفت_چ خوششم اومده بیا ماچت کنم...

romangram.com | @romangram_com