#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_155
صدای محمدتوگوشی پیچید:
سلام آبجی،این تولت کو؟؟
خندیدمو گفتم:سلااام،داره برنامه کودک میبینه...
_گوشیوبده بهش...
_گوشی دستت..
من:نازلییی...نازلییی
جوابموداد ودویید اومدپیشم..
_کیه؟
گوشیودادم دستشو گفتم:دایی محمده
_سلام محمدی جونم،بله؟
نمیدونم محمدبهش چی گفت که یهوجیغ زد:
آخجاااان...جانمی جااان...
سریع تلفنوقطع کردو ازآشپزخونه زدبیرون...
وااا...دختره دیوونه..
خواستم دوباره شروع کنم که باصدای جیغ نازلی ترسیدمو فوراً از آشپزخونه خارج شدم...
_ چیشدمامانی؟
رومبل بالا وپایین پرید وگفت:
romangram.com | @romangram_com