#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_154
آره مامانی..
اونم محکم صورتمو بوسید وسریع دویید سمت تلویزیون..
نازلی سه سالش شده..بنظرم شبیه ارمیاست..
چشمای آبی ای که داره دریاییه برام..
صورت گردوتپلی داره..
پوستشم همرنگ پوسته خودمه..
موهاشوازوقتی به دنیااومده بودکوتاه نکرده بودم وبلندبودن..
فقط جلوی موهاشوچتری میزدم همیشه که نازترش میکرد..
به سمت دفترم رفتم و شروع کردم به کشیدن طرحم...
تقریباً همون سالهای اول بودکه باکمک محمد یه شغل خوب پیدا کردم...
چون رشتم هنربود و طراحی میکردم،
تویه مؤسسه ای مشغول شدم که طرحامو میفروخت...
صاحبکارمم(مرتضیٰ)،مردخوبی بود..
فقط نمیدونم چرا نازلی اصلاً ازش خوشش نمیاد..
ازفکروخیال دور شدم وشروع کردم به کشیدن...
نمیدونم چقدر گذشته بود که باصدای تلفن به خودم اومدم...
_بله؟
romangram.com | @romangram_com