#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_134


صدام که سر به اسمون کشید ....

دلای عاشقو به این جنون کشید....***

از خونه زدم بیرون..یه تاکسی گرفتم و به سمت مقصدم بلند شدم...

(خب بچها جونم از اینجای رمان از زبون ارمیاست )

#ارمیا...

صبح با صدای گوشیم پریدم به دور ورم نگاه کردم ...خبری از غزاله نبود حتمی تو اشپزخونس گوشیو گرفتم ...جواب دادم...

_بله؟

رضا_سلام داداش خوبی؟

_سلام.قربانت چیشده؟

رضا_ارمیا غزاله کجاست هر چی بهش زنگ میزنم جواب نمیده؟...

_یه دومین وایساا...

سریع رفتم تو حال تو حال نبود ...صداش زدم اما جز سکوت خونه چیزی عایدم نمیشد...

رضا_نیست ن؟

با استرس گفتم_بهت زنگ میزنم باز...

سریع رفتم تو اتاق لباس بیرونی پوشیدم که برم ببینم این دختره کجاس؟!......

چیزی روی میز نظرمو جلب کرد..یه برگه بود...یه چیز شبیه نامه...

بازش کردم...خط به خط که میخوندم حالم بد تر میشد..

romangram.com | @romangram_com