#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_125


رضا_دیگه خواهرم نیستی...

با چشمای اشکیم بش نگاه کردم...

داد زد_اون جوری نگام نکن

.لعنتے...خواهـر من انقدر ضعیف نیست...نیست...فهمیدی؟...

با گریه گفتم_خب چیکار کنم؟.

رضا_قوے باش...مردا زنای ضعیف دوست دارن چون میخوام سر پناهشون باشن..ولی نه مثل تو...که عشقو گداهی میکنی...ارمیا رو تشنه ی خودت کن...واسش اینجوری بجنگ ...نه مثل یه گدا...عشقو گداهی کنی...

راست میگفت...من خیلی خنگم..

_بهم کمک میکنی ببینی که ملودی چه ارتباطی با زنعمو داره...

رضا با اخم_اره ولی به یه شرط؟.

_چ شرطی؟!...

رضا_هر چی میگم خوب گوش میدی؟...فهمیدی؟...نه هم نداریم...

باشه ای گفتم....رضا شروع کرد به حرف زدن...این چی میخواد ازم....من نمیتونممم.....

رضا_باید بتونی ...فهمیدی باید...

_بایددفکر کنم

رضا_فکراتو بکن...این دوری واس جفتتون خوبه...

یکم دیگه با رضا حرفیدمو به سمت خونه رفتم ..

طبق معمول خبری از ملودی نبود...به ساعت نگاه کردم ...ساعت 9شب بود...

romangram.com | @romangram_com