#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_123
داشتم خفه میشدم..با گریه ادامه دادم_تو ام ولم میکنی نه؟....
ارمیا هیچی نگفتو سرمو کوبید به سینشو گفت_بخواب...
_چرا اومدی پیش من؟..چرا نرفتی پیش عشقت...
داد زد_نمیدونم لعنتے...نمیدونم...
دید گریم بیشتر شد اروم گفت_بخواب....مگه نمیخواشی بغل من بخوابی .....حالا بغلم بخواب...
سرمو به سینش مالوندم محکمتر بغلش کردم...کمی نگزشته بود که خوابم برد. .....
صبح وقتی چشامو وا کردم ...کسی پیشم نبود.....به سمت دوش حموم رفتم ...
زیر دوش قرار گرفتم...چشانو بستم...صحنهای دیشب جلوی چشمم رژه میرفت. ....از من بدبختر باز خود منم...هیچوقت فکر نمیکردم انقدر خرد شم...هیچوقت فکر نمیکردم انقدر غرورم له کنیم واسه مردی که هیچوقت سهم من نیست...
**دلگیر تر از سینہ ے تنگـم قفـسے....نیست...
در خانہ ے تنهایے مڹ...هم نفسے ...نیـست....
تنهـاتر از این بے ڪس..دڶ مـرده ڪسے ...نیـست...
مـݩ یڪسره فریـادم...فریـاد رسے..
.نیـست**
اد اتاق زدم بیرون...تند تند یه لباس پوشیدم..که برم خونه عاقاجون دلم واسه رضا قد نخود شده...
داشتم از خونه میرفتم بیرون که صدایی نظرمو جلب کرد..
ملودے_نمیشه...این دختره زندگشیو دوست داره...چرا زندگیشو خراب کنم..
ملودی _باشه..باشه..فقط قولت یادت نره من دارم هر کاری میکنم که ارمیا عاشقتر بشه ...ولی ارمیا یه سنگه...نمیشه...
romangram.com | @romangram_com