#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_122
**بـگـو ایڹ...دروغ دوسـت داشتنـے رو اینبـارم....
بـاز بگو بی تـو میمیـرم بگــو ....
دوسـتـت دارم......**
با گریه گفتم_میدونم دوستم نداری..ولی یه بار بگو...فقط یه بار...
چیزی نگفت سرمو تو سینش فرو کردم...بوی آرامش میده....اشکام روی سینه لختش میریخت...
سرشو نزدیک گوشم کرد...با حرفی که زد گریه ام اوج گرفت....
ارمیا_دوستت دارم...
به محض گفتن کلمه ی دوستت دارم....محکمتر بغلش کردم...سرمو بالا اوردم به چشماش زل زدم...
با گریه گفتن_ارمیـا....
_بله؟؟
_ملودیو چقدر دوست داری؟
کلافه نگام کرد که گفتم_...بگو
ارمیا_خب...خب..خیلی
_خیلی؟...ولی من بیشتر از خیلی دوستت دارم...همش فکر میکردم..عاشق پوریام...ولی پوریا برام هیچی...نبود...هیچی...
ارمیا با حالت خاصی گفت_هیس...بخواب ..
_میخوای با ملودی ازدواج کنی؟
کلافه تر گفت_اره لعنتی....
romangram.com | @romangram_com