#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_117


با حالت خاصی نگام میکرد...تو چشماش یه چیزی بود که نمیتونستم درک کنم...

به سمت اتاقم رفتم ...

یه زنگ به کیمیا زدمو باش حرفیدم مگیفت عروسیشون عقب افتاده...

و اینکه خیلی خوشبخته..

**درسته حسود نیستم...

ولی وقتی رفیقم از عشقش که دوسش داره میگه....

دل منم میخواد....**

خوشحال شدم اما منم دلم خواست...به ساعت نگاه کردم دیگه وقت اماده شدن بود...

اول رفتم حموم خودمو گربه شور کردم اومدم بیرون...

لباسم سفید حلقه ای بود که از کمر برش میخورد روش...پایین پیراهن و بالای پیراهنش گلای ابی داشتم خیلی قشنگ بود...

موهامو باز گزاشتمو یه تل ابی هم زدم یه ارایش دخترونه هم کردم....

قیافم خیلی بچه تر میزد..خیلی بهم میومد..

پانچمو پوشیدم از اتاق زدم بیرونو یه شال سفید حریرم سرم کردم...

ملودی_با ما نمیای؟

با این حرفش به ارمیا نگاه کردم،که خودشو مشغول موبایلش کرد....

_خودم میام...

ملودی_عه با ما باید بیای..بریم..

romangram.com | @romangram_com