#عشق_تو_پناه_من_پارت_315
نشستیم یه جا که محمدطاها گفت
-هوی خانوم چیشد مارو تحویل گرفتی؟
-ایش دختره چندش...
بلند بلند خندیدو گفت
-اخی حالا خبر نداری تو شرکت چه خبره!!!
اخمام رفت توهم
-مگه نمی دونن تو زن داری؟
-خیر حلقم کجابود بدونن؟
ساکت نشستم ما حلقه نداشتیم حالا...اصلا من چه جوری باید برای محمدطاها حلقه بخرم؟
همون موقع صدامون کردنو رفتیم تو اتاق...دوتا صندلی کنارهم بود برای خون دهی...
نشستیم روشو اروم اروم استینامونو زدیم بالا که یه دختره جون اومد تو اتاق خوشم اومد ازش...
-سلام زوجه خوشبخت...
جواب سلامشو دادیم...همونجور که میرفت سمته یه میز گفت خب اول کدوم؟
محمدطاها یه نگاه به من انداختو گفت
romangram.com | @romangram_com