#عشق_تو_پناه_من_پارت_297
-دستشو مالید به قابلمه وبعدش رفت سراغه ظرفایی که شسته بودم...
یدونشو برداشتو نشونم داد جای انگشته روغنیش روش بود
-اینم وضعه ظرف شستنت!!!
تعجب کردم اینکه الان خودش کثیفش کرد...
-ولی الان دسته خودتو
پرید وسطه حرفمو صداشو برد بالا
-همشونو از اول میشوری فهمیدی؟
فقط سرموبه معنای اره تکون دادمو چیزی نگفتم.
اونم بعداز اینکه بالا سرم موند تامن همه ظرفارو دوباره بشورم...رفت بیرون!!!
وقتی از اشپزخونه اومد بیرون...
مائده وسامیه خندیدن که سامیه گفت
-خوب مادرشوهرو عروس خلوت کرده بودینا...
لبخنده تلخی زدمو نشستم پیششون...تصمیم گرفتم هیچی بهشون نگم درباره این رفتاراشون...برای چی باید ناراحتشون میکردم...
بلندشدمو رفتم بالا وتو اتاقه محمدطاها نمازمو خوندم بعدشم لباسامونو جا به جا کردم!!!
romangram.com | @romangram_com