#عشق_تو_پناه_من_پارت_296

-بذارید بخوره بعداز ناهار بهش بگین...

میزو چیدیمو همه اومدنو نشستیم شروع کردیم به خوردن!!!

حتی محدثه بعداز خوردن گفت

-نه بابا سامی وقته شوهرته!!!

وما فقط لبخند زدیمو اون سامیه بیشورم خر کیف شد!!!

داشتم ظرفا رو میشستم که اشرف خانوم اومدبالا سرمو کنارم وایساد

دستم شروع کرد به لرزیدن...

-چته مگه میخوام بخورمت؟

-چیزی میخواین اشرف خانوم...

اخماش رفت توهم...

-اشرف خانوم چیه حداقل مامانی چیزی صدام کن...

خوبه منو جای دخترش حداقل میدونه لبخند زدم که با ادامه حرفش اخمام رفت توهم

-پس فردا جلو مردم میگی مردمم میفهمن من خوشم نمیاد ازت!!!

چشممو بستم تا ارامشم حفظ بشه!!!


romangram.com | @romangram_com