#عشق_تو_پناه_من_پارت_285
-اخه...
خودشو کشید کنارو برام جاباز کرد
-اخه نداره بیا...
-مگه ادم تا لنگه ظهر میخوابه؟این چه وضعیه؟
اروم چشمامو باز کردم نور خورشید میزد تو چشمم نگاه کردم دیدم پرده ی سرتاسریه اتاق کشیده شده است!!!
برگشتم سمته میز...ساعت نه ونیم بود...نگام افتاد به برگه ای که رومیز بود...
خندم گرفت...
انقدر دست خطش بد بود که حد نداشت...نوشته بود
نرجسی هرچی شد مثله همیشه خانومی کن وچیزی نگو تا من بیام...
قربونت محمدطاها...امضاهم کرده بود.
تهشم یه قلبه تیر خورده کشیده بود...
خندم گرفت از این مسخره بازیاش...کاغذو برداشتمو تا کردمو گذاشتم تو کیفم.
اروم بلند شدمو رفتم دستشویی و از تو ساک شونه مو برداشتمو موهامو شونه کردمو بستم!!!
صدای مائده اومد
romangram.com | @romangram_com