#عشق_تو_پناه_من_پارت_283
خندم گرفت
-جناب پاشو نماز...
-وای نرجس نرو رو مخ خودم قضاشو میخونم!!!
-اصلش مهمه بلندشو تنبلی نکن!!!بخون زود بخواب...
با همون چشمای بسته همونجور که غرغر میکرد از تخت اومد پایینو رفت سمته در که حواسش نبود ویه دفعه خورد به در
-اخ...
چشممو بستم...خندم گرفته بود
همونجور که پیشونیشو میمالید
-اخه محمدطاها نونت نبود ابت نبود زن گرفتنت چی بود...رحم نداره وایی سرم...
رفت تو دستشویی همونجور به خودش فحش میداد ومنم میخندیدم...
اومد بیرون جانمازو براش گذاشتم و گفتم
-التماس دعا...
اخم کرد
-حتما دعات میکنم...دعا میکنم شفا بگیری انقدرمنو حرص ندی!!!
romangram.com | @romangram_com