#عشق_تو_پناه_من_پارت_282

رفتم سراغه دری که تو اتاق بود و بازش کردم...

یه حموم دستشوییه مشترک بود وضو گرفتمو اومدم بیرون...

کناره تخت جانمازه محمدطاها بود...

برداشتمش گوشیشم برداشتمو قبله رو پیدا کردم...مانتومو هم پوشیدمو وشالمو گذاشتم سرم دو رکعت نماز صبح خوندم بعدازاون دو رکعت نماز شکر خوندم واسه سلامتی محمدطاهام!!!

دلم نمیومد محمدطاها رو بیدار کنم واسه نماز خیلی مظلوم خوابیده بود...

یه غلطم نزده بود بسکه خسته بود!!!

اروم نشستم کنارش

دستمو فرستادم تو موهاش ومرتبشون کردم

-اقایی...محمدطاها...نمیخوای پاشی؟

اروم گفت

-ول کن نرجس...

-محمدطاها خان نمازت قضا میشه...

برگشتو پشتشو کرد بهم و غرغر کرد

-دختره مثله خروس میمونه اوله صبح بیداره!!!


romangram.com | @romangram_com