#عشق_تو_پناه_من_پارت_279
-خب حالا...
دستشو برد بالا گفت
-خدایا یه شوهر خوب نصیبمون کن چشم این حسود دراد!!!
بعدم خودشو مائده بلند گفتن
-آمین...
یه دفعه محمدطاها دنبلشون کردو اوناهم پا به فرار گذاشتن!!!
دره اتاقو قفل کردو اب پرتغالو گرفت سمتم
-بخور جون بگیری!!!
-مرسی....
یکم ازش خوردم اونم اومد پشته سرمو خودشو رو تخت انداخت
-وای دارم جون میدم...چه شبی بود....
خودمو از تخت کشیدم کنار تا راحت تر باشه...
-اره خیلی سخت بود بازم خدارو شکر...بخیر گذشت!!!
-تازه شروع شده!!!
romangram.com | @romangram_com