#عشق_تو_پناه_من_پارت_272

-محمدبیارش تو ماشین...

محمدطاها نشست جلو منو سامیه هم عقب...

ماشینو روشن کردو حرکت کرد

-سامیه میای خونه ما دایی؟

-نه بابا دایی من مزاحمتون نمیشم...

-تعارف نکن...مائده همش خونه شماست...یه دفعه هم تو بیا دیگه!!!

محمدطاها خندیدو گفت

-یه دفعه؟ این که همش چترش خونه ما بازه...

سامیه هم که پشته محمدطاها بود زد تو سرشو گفت

-به تو چه خونه داییمه!!!

محمدطاها-بابا مارو میرسونی خونه عمه؟

اخم کرد

-نفهمیدی چرا به سامیه گفتم بیاد خونه ما چون شماهم باید بیاید اونجا!!!

-ولی بابا...


romangram.com | @romangram_com