#عشق_تو_پناه_من_پارت_271
-پدرصلواتی واسه من اشکه تمساح میریزی؟
دستشو گذاشت رو موهاش
-اخ..اخ...داداش نه بابا من خره کی باشم...ولم کن موهام...اییی..مامان...
-ولش کن محمدطاها!!!
ولش کرد
-به خاطر نرجس بودا...
زبونشو دراودو خندید
-الکی گفتم...هه...هه...خرشدی!!!
بعد از دراوردنه سرم ازدستم بالاخره سرپاشدمو با کمکه محمدطاها اومدم بیرون که دیدم...
باباش جلوی دره...ناخوداگاه دستم رفت به شالم...
-سلام
لبخند زد...نسبت به باباش حسه بدی نداشتم ولی خوبم نبود!!!
-سلام دخترم...بهتری؟
-ممنون...خداروشکر بهترم!!!
romangram.com | @romangram_com