#عشق_تو_پناه_من_پارت_253
عمو-امروز بابات بهم زنگ زده بود گفت بچه ها رو بیار ببینیم حرفشون چیه...با این اتفاق باهاتون میایم...
عمه-میگم نرجس بمونه با سامیه ما بریم...
محمدطاها-اره نرجس تو بمون...
-ولی...
زل زد تو چشمام
-نرجسی برای خودت میگم بمون...باشه...
-محمدطاها من تو رو تنها نمیذارم!!!
-میدونم عزیزم...بذار برم هم چیو درست کنم بیام...باشه!!!مرگه محمدطاها قبول کن!!!
-باشه.
همونجا خم شدو سرمو بوسید...
از خجالت نمیتونستم سرمو بیارم بالا...
نمیدونم چه قدر گذشت که با صدای سامیه به خودم اومدم
-کجایی خانوم عاشق؟
اروم سرمو اوردم بالا
romangram.com | @romangram_com