#عشق_تو_پناه_من_پارت_248
-چرا خودتو حرص میدی...الهی من بمیرم...همه چی تقصیر منه...
با دادی که زد همه یه لحظه وایسادن...
-خفه شو نرجس...
عمه اومد جلو صورته محمدطاها رو که با خشم زل زده بود بهمو برگردوند سمته خودش...
-محمد...عمه سره این طفله معصوم چرا داد میزنی؟
با بغض فقط زل زده بودم بهش...
-بابا عمه تکون میخوره میگه من بمیرم بمیرم...یعنی چی هر اسگلی میاد چرت میگه این میخواد خودشو بکشه!!!
باشه عمه تو بیا بشین رو مبل یکم اروم بگیر...بعدم داد زد
-سامیه یه اب قند بیار بچم داره سکته میکنه!!!
نشست رو مبلو سرشو گرفت تو دستاش...
عمو هم نشست کنارش...
من خشک شده نگاشون میکردم...عمه دستمو کشید واروم گفت
-خب عمه روت حساسه اینجوری میگی بیشتر حرص میخوره...تو ببخش...
یه قطره اشکم ریخت...و پشته سرش بقیه...
romangram.com | @romangram_com