#عشق_تو_پناه_من_پارت_247

-گمشو سگ توله!!!

همونجور که صداش دور میشد گفت

-من میرم ولی زود برمیگردم...بدون اینو اقا محمدطاها خان ملکان!!!

با صدای دری که کوبیده شد از بغله سامیه دراومدمو دوییدم بیرون...

عمه همونجورکه چادرشو از رو سرش برمیداشت وغرغر میکرد اومد تو...

-پسره بیشور...الهی خیر نبینی تنه این بچه ها رو میلرزونی..

الهی به زمینه گرم بخوری...بچهامو داره سکته میده...

عمو زیر بغله محمدطاها رو گرفته بود و داشت میومد تو...

دوییدم سمتش

-چیشده محمدطاها...چیشد؟

چشماش سرخه سرخ بود صورتش داشت کبود میشد...

عمو نگاهی بهم انداخت گفت

-چیزی نیست برو یه اب قند درست کن اروم شه!!!

بی توجه رفتمو دستشو گرفتم...


romangram.com | @romangram_com