#عشق_تو_پناه_من_پارت_227
دروبستو تکیه داد به در و لبخند زد به قیافه رنگ پریده من...
همون موقع دوتا تقه به در خورد محمد طاها درو باز کرد که عمه گفت
-محمدبیا بیرون کارت دارم.
درو بستو رفت بیرون...
گوشمو گذاشتم رو در که صدای محمدطاها اومد...داشتن پشته درباهم حرف میزدن
-جانم عمه!!!
-محمدجان پسرم...میدونی که اون صیغه که خوندیم فقط برای این بود که شما راحت باشین؟
صدایی از محمدطاها درنمیومد...
یه دفعه گفت
-بله عمه...
عمه-خب پس خواستم بگم هوای این دخترو داشته باش تا همه چی علنی بشه و برید سره خونه وزندگیتون...
عرق از روم داشت میریخت...خاک تو سرم عمه داشت چی میگفت
محمدطاها-میدونم عمه جان میفهمم.
عمه-قربونه پسرگلم بشم برو بخواب شب بخیر.
romangram.com | @romangram_com