#عشق_تو_پناه_من_پارت_225
کاوه چشمکی زدو گفت
-خوشم میاد خوب خلوت کرده بودینا...
محمدطاهاهم گفت
-تا کورشود هرانکه نتواند دید.
موقع برگشت امیرو کیمیا رفتن خونه و ماهم همگی به زور تو ماشینه کاوه نشستیمو رفتیم خونه عمه...
وقتی رفتیم داخل دیدیم عمه وعمو دارن صحبت میکنن...
سامیه انقدر خسته بود که چشماش بسته بود مائده سریع دستشو کشیدو بردش تو اتاق وخوابیدن ماهم نشستیم پیشه عمو اینا که نوید پاشدو گفت میخوادبره...ولی با اصراری عمه اینا موند تا صبح با کاوه بره...
کاوه و نویدم رفتن باهم تویه اتاق خوابیدن...
منم پاشدم برم بخوابم که عمه گفت
-نرجس جان چندلحظه میشینی؟
اروم نشستمو گفتم
-بفرمایین عمه جان!!!
romangram.com | @romangram_com