#عشق_تو_پناه_من_پارت_219

-ما میریم بگردیم داداش...شما هم دسته زنتو بگیر برو حال کن!!!

محمدطاها هم خندیدو دستمو کشید...

منم دستامو قفل کردم تو انگشتاش وکنارش راه افتادم...

-خوبی؟

-چی؟

خندیدو گفت

-دارم میگم خوبی؟

-اره....تو خوبی؟

-منم خوبم...میگم حالا مادرمورده چی حرف بزنیم؟

جدی شدمو گفتم

-محمدطاها تو چرا هر مشکلی پیش میاد به من نمیگی...من دوست دارم بدونم چیشده چه خبره؟

دستمو فشارداد وگفت

-خب نرجس ببین یه چیزایی رو نگم بهتره...وقتی میبینم عذاب میکشی دوست ندارم بگم!!!

-ولی من بیشتر عذاب میکشم که میبینم تو هیچی رو بهم نمیگی!!!


romangram.com | @romangram_com