#عشق_تو_پناه_من_پارت_199
-اونها میگم...میگم نرجس اونجا خره برگرد ببین.
نگام رفت به دیواره مهد کودک که عکس خر روش بود خندم گرفت که گفت
-اهان اشتی کرد!!!
جلوی خونه ای تک واحده وایسادیم...
خونه تو محله های متوسطه تهران بود...محمدطاها زنگو زدو وارد خونه شدیم.
یه خانوم که به نظرم کمتر از چهل سال داشت امد جلو دستاشو باز کرد ومحمدطاها هم چمدونو ول کردو دویید بغلش...
-سلام عمه جونیییییم!!!
-سلام عزیزه دلم...الهی قربونت برم...
محمدطاها از بغلش بیرون اومده من رفتم جلو وسرمو انداختم پایین
-سلام.
عمه تعجب کرد
-سلام دخترم...محمدطاها این خانوم با توه؟
-اره عمه...بریم تو بهتون بگم.
رفتیم داخلو کله قضیه ها رو تعریف کردیم...یه جاهایشو من یه جاهایشو هم محمدطاها...
romangram.com | @romangram_com