#عشق_تو_پناه_من_پارت_184

-بله؟

اب دهنمو با ترس فرستادم پایین...

-نریمان بگیره مارو کشته!!!

-نه امارشو دارم الان نیست تو خیابون چون رفته پیش رفیقاش...مامانتم که فکر نکنم باشه؟

-نه مامانم نیست الان!!

-پس بپر پایین که بریم...

دوتایی رفتیم تو یه کوچه...هیچ کس نبود طبق معمول...محمدطاها دستشو بلند کردو زنگو زد...

صدای خمار بابام اومد

-کیه؟

-بازکنید.

درباز شدو بابا به یه رکابی ویه شلواره گشاد اومد جلو درتا چشمش به ما افتاد...عصبی شد

-ها چتونه؟چی میخواین؟

محمدطاها دستشو تکیه داد به درو گفت

-اومدم ازتون اجازه بگیرم.


romangram.com | @romangram_com