#عشق_تو_پناه_من_پارت_178
مگه من چه گناهی داشتم؟
مگه محمد طاها چه گناهی داشت؟
اصلا مگه ما چی خواسته بودیم ازشون؟
مگه پدر مادر چیزی جزء خوشیه بچه هاشون میخوان؟
محمدطاها اروم اروم...با یه دست باند پیچی شده...بایه چمدون تو دستش که روزمین میکشید...تو خیابون راه میرفت...
دوییدم سمتش...
داغون بود...خیلی داغون بود...از دیدن قیافش ترسم گرفت...
زبونم لال مثله سکته ایا کبود شده بود...
-محمدطاها...
صداش گرفته بود صدایی بود که اصلا نمیشناختم...
-جانم؟
-خوبی؟
تو چشماش اشک بود...سرخه سرخ بود...
اما یه قطره هم نریخت با دیدنه حالش... اشکام تند تند ریختن...
romangram.com | @romangram_com