#عشق_تو_پناه_من_پارت_175
سکوت کردم...
--اهان فهمیدم همین مظلوم نمایی ها رو کردی...تعجب میکنم طاها از این گولا نمیخورد...معلوم نیست چی در اختیارش گذاشتی که رامت شده...
لرزیدم...وهق هقم رفت بالا
مائده نالید
-ابجی وصله نچسبون به دختره مردم.
مادرش فریاد کشید
-تو خفهشو...دختره ه*ر*ز*ه پسرمو چیز خور کرده...ببین دختر ازت نمیگذرم تک پسرمو ازم داری میگیری...محمد عمرم بود داری ازم میگیریش...الهی خون به جیگر شی که بایه مادر این کارو میکنی...الهی خیر از دنیاو اخرت نبینی...
فقط گریه کردمو گفتم
-خانوم...من...به...خدا...
دادزد
-لال شو...نمیخوام صداتو بشنوم!!!
محمدطاها با یه چمدون اومد پایینو گفت
-چیکارش کردین گریه میکنه؟
مائده-هیچی داداش جونه من نرو...تورو خدا...من بدونه تو چیکار کنم؟
romangram.com | @romangram_com