#عشق_تو_پناه_من_پارت_163
-ببخشید خاله یه لیوان اب میشه بردارم.
-بیا خاله...این چه حرفیه؟چرا انقدر تعارف میکنی؟لیوانه ابو گذاشت تو پیشدستیو داد بهم...
تشکر کردم اومدم برم بیرون که خاله گفت
-نرجس جان کیمیا رو بیدار کن نماز بخونه میخواد بره دانشگاه با امیربه طاها هم بگو پسرارو بیدار کنه!!!
-چشم.
اروم دوتا تقه به در زدم که محمدطاها اومد بیرون...
لیوانه ابو برداشتو قرص هارو خورد
-ناشتا بودی؟
-اره مشکلی نداره...
-معدتو اذیت میکنه!!!
لیوانو گذاشت تو پیش دستی
-خاله گفت اقا امیرو اقا کاوه رو بیدارکن نماز بخونن!!!
-باشه!
نا خواسته اروم شده بودم واونم همینطور...
romangram.com | @romangram_com