#عشق_تو_پناه_من_پارت_162
-قبوله حق...چرابیداری؟
چشماش سرخ بود و موهاش بهم ریخته...لباساشم عوض کرده بود ویه تیشرتو شلوار خونه سرمه ای پوشیده بود
-سرم درد میکرد زیاد نتونستم بخوابم...
بلندشدمو چادرمو از روسرم برداشتم وبردم اویزون کنم که نویدم از تو اتاق اومد بیرون وسرشو انداخت پاییو گفت
-سلام بیدارین؟
-سلام بله خوبین؟
حاضرو اماده بود وگفت
-این طاها کو...بگین بیاد دوتا قرص بخوره اروم شه....
برگشتم که دیدیم داره میاد سمتمون...نویدم با دیدنش گفت
-صبحت بخیر برادر...برو تو اتاق قرص گذاشتم بخور شاید ارومشه..ولی باید قرصای خودتو بخوریا...منم دارم میرم بیمارستان کاری نداری؟
دست دادنو نوید رفت!!!
محمدطاها همونجور که میرفت تو اتاق گفت
-یه لیوان اب برام میاری؟
اروم رفتم تو اشپزخونه ودیدم خاله داره چایی دم میکنه!!!
romangram.com | @romangram_com