#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_186


با گریه سوار هواپیما شدم. روی صندلی نشستم و از شیشه ی کوچیک به بیرون خیره شدم، به شهری که درون اون

عاشق شدم... اومدنم به این جا باعث شد که عشق توی دلم ریشه کنه؛ عشقِ یه پسرِ هندی.

***

رو پلی کردم. اون قدر گریه کردم که » دیونه « به اسم » رضا بهرام « هندزفری هام رو توی گوشم گذاشتم و آهنگی از

دیگه جونی توی تنم نموند و خوابم برد.

#پارت_چهلوشش


چمدونم رو گرفتم و توی سالن بزرگ فرودگاه دنبال خودم کشیدمش. با دیدن مامان و بابا لبخند بزرگی زدم و با

قدم های تند به سمتشون رفتم. رو به روشون ایستادم و با ذوق سلام کردم.



-سلام.

»؟ یعنی چی شده « . بابا اما با اخم نگاهم می کرد و مامان هم از جاش تکون نمی خورد

بابا نزدیک اومد و انگشت اشاره اش رو تهدید وار تکون داد و گفت: غلط می کنی یه بار دیگه تنهایی و برای یه ماه

جایی بری و ما رو تنها بزاری که از دوریت دق کنیم.


romangram.com | @romangram_com