#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_183


-راهول؟

محکم بغلم کرد و تند تند روی سرم رو می بوسیدم.

-من چه غلطی باید بکنم؟ من چه غلطی باید بکنم؟ چطور دوری تو رو دووم بیارم؟

هق هقم بلند شد.

-را...هول...

من رو از خودش جدا کرد و تند تند و با هول اشک هام رو پاک کرد.

-گریه نکن من به فدای اشک هات... گریه لازم نیست، یه هفته دیگه اون جام عشقم... میام دیدنت. باشه؟ باشه؟

گریه نکن.

سرم رو تکون دادم.



-باشه راهول... باشه.

لبخندی زد که اشکش چکید.

-دوست دارم... بیش تر از خودم... بیش تر از جونم... عاشقتم و می میرم برات... یادت باشه.

با لب های لرزون گفتم: منم عاشقتم راهول... منم دوست دارم.

romangram.com | @romangram_com