#عشق_و_تقدیر_پارت_185
-رها من واقعا ازت معذرت میخوام... همش تقصیر من بود.... اگه...
انگشت اشارمو گذاشتم نوک بینی ش و گفتم :
-هیسسسسس.... این اگه ها به جز اینکه اعصاب ادمو بهم بریزن به هیچ دردی نمیخورن... خدا رو شکر به خیر گذشته. دیگه حرفشو نزی...
یه مکث کوتاه کردم و ادامه دادم:
-بگو ببینم بلدی غذا درست کنی ؟!..من خیلی گشنمه....
دستمو گرفت و همین جوری که دنبال خودش از پله ها میبرد بالا گفت :
-خجالت بکش تو دختری من باید برات غذا درست کنم ؟! دو روز دیگه شوهر کنی دیگه از این خبرا نیستاااا...
غش غش خندیدم و گفتم :
-دلشم بخواد ... آشپزی بلد نیستم ولی در عوض این همه هنر دارم... قربونم بری از هر انگشتم یه هنر میریزه!!
سپهر-خوبه خوبه .... چه تعریفیم میکنه از خودش...
همینجوری با خنده از پله ها رفتیم بالا و من رفتم تا لباسمو عوض کنم و سپهرم رفت توی آشپزخونه... وقتی برگشتم پایین اومدم برم تو آشپزخونه که یهو مثله جن جلوم ظاهر شد و دستشو به دیوار تکیه داد و راهمو سد کرد و گفت :
-کجا؟!
من-وا...خب میخوام بیام تو آشپزخونه دیگه...
romangram.com | @romangram_com