#عشق_و_تقدیر_پارت_154
سپهر با بهت بوم رو گرفت و گفت :
-وای رها... واقعا این برای منه؟...
-پ ن پ... برای خودمه میخوام تو ببینیش دلت بسوزه!
لبخند زد و سرش رو تکون داد.... خیلی آروم و با احتیاط کادوی دور بوم رو باز میکرد... هی میخواستم بگم نترس توش نارنجک نذاشتم که مثل کارتون های تام و جری بترکی ولی جلوی خودمو گرفتم!!!! وقتی کاملا بازش کرد همون جوری که بود موند!!! بعد از حدودا 5 دقیقه سرش رو آورد بالا و گفت :
-وای رها... من اصلا فکر نمیکردم تولدم رو یادت باشه چه برسه به کادو... اونم یه همچین کادویی.... وای رها این فوق العاده ست... خیلی عالیه....خیلی خوبه که دوباره نقاشی رو شروع کردی...
خندیدم و گفتم :
-خب بسه دیگه زبون نریز چایی شیرین!!!!!!
-ای بابا بیا و خوبی کن...
-خیلی خب بابا... خواهش میکنم قابل تو رو نداره...
-حالا جدی جدی کار خودته؟؟؟
فقط یکم چپ چپ بهش نگاه کردم که خودش فهمید و سریع گفت :
میگم کار خودته.... اصلا معلومه یه آدم کاملا حرفه ای اینو کشیده.....
بلند زدم زیر خنده و گفتم :
romangram.com | @romangram_com