#عشق_و_تقدیر_پارت_140
تا وقتی سر نچرخونی همین آش و همین کاسه ست
بخند و از غمت رد شو که عطر عشق پیچیده
شاید خندت به یه آدم امید زندگی میده
باید دلها رو عادت داد به بغضی که تهش غم نیست
برای زندگی کردن هنوزم دل خوشی کم نیست
نگاه کم زندگی امروز عجب حال خوشی داره
کسی جز تو گل و سبزه تو این هفت سین نمیذاره
رها شو...مثل این بارون بدون شکوه و ناله
ببین حتی قناری هم داره میخونه خوشحاله
نگاه کن....
همه براش دست زدیم. اونم یه دونه آهنگ تولد مبارک خوند و جمعش کرد...
خسته بودم. دیگه هیچی نمیفهمیدم تا اون موقع که.... هرکسی بلند میشد و یه چیزی میگفت... یکی برام آرزوی خوشبختی میکرد... یکی میگفت ایشالا عروسیت ننه!!! و از این چرت و پرتا... تا اینکه نوبت رسید به سپهر. بلند شد و اهمی کرد و گفت:
-خب... اول از همه ازتون ممنونم که دعوت منو قبول کردین و به این جشن اومدید... جشنی که به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد تولد رهاست... بعد از اونم مثل همه ی شماها میخوام برای رها آرزوی خوشبختی و موفقت بکنم... و بعد از اونم گفتم حالا که همتون اینجایید یهو خدافظی کنم از همه چون یه کاری پیش اومده که یه مدتی باید برم فرانسه...
romangram.com | @romangram_com