#عشق_و_تقدیر_پارت_116

گلوریا: نه بپرس.

من : گلوریا ... تو... تو... سپهر رو ... سپهر رو دوست داری؟

واااااااااای خداااااااااا حتی گفتنش هم برام سخت بود و صدام میلرزید...

گلوریا خندیدو گفت:

-نه... هرگز! ... من هیچوقت سپهر رو دوست نداشتم و ندارم و نخواهم داشت... فقط اولین بار که دیدمش خیلی از شوخیا و تیپ و قیافه و اخلاقش خوشم اومد... خب اون موقع من نمیدونستم که فرهنگ ایران چه طوریه و فقط میخواستم باهاش دوست باشم... مثل بقیه ی دوستایی که دارم... همین ... که اومن وقتی بابا امید با فرهنگ ایرانیا آشنام کرد دیگه باهاش عادی بودم و مثل یه برادر بهش نگاه میکردم... البته قبل از اونم همین دید رو نسبت بهش داشتم....

إی خدا چی داره میگه این؟ باورم نمیشه.... یعنی هیچ وقت هیچ علاه ای در میون نبوده؟ وااااای مرررررررسی خدااااااا!!!!!!!! گفتم :

-گلوریا؟...

گلوریا: بله؟

من: تا حالا عاشق شدی؟

گلوریا: اگه بگم قول میدی بینمون بمونه؟

من : آره... حتما.

گلوریا : ولی باید قول بدی که تو هم بعدش بهم بگی کیو دوست داریاااا.

قبول کردم و گلوریا ادامه داد :


romangram.com | @romangram_com