#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_238


رفتم دست به اب... اومدم

با تلفن صبحونه سفارش دادم

بعدم

رفتم سر وقت دخترا

من : هوی بیدار شید

رها : ببند فکتو دهه

من : بیداررررررشید دیر شد

دیدم نه بیدار بشو نیستن

😁

من یکم شر تشریف دارم

چون این رها زبون درازی کرد بلا سر این میارم?😁

رفتم یه قابلمه گرفتم گذاشتم روی ب*ا*س*نش

چون به پشت خوابیده بود

بعدم ...?😈

یه بسته کبریت گرفتم انداختم توش

با فندک گاز آتیش زدم?😈


romangram.com | @romangram_com