#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_179

با گریه هق هق گفتم : دست به من نزن

شروین زمزمه وار : ببخشید عزیزم به خدا ما فکر نمی کردیم اینطوری بشه

من : اره شما احمق تر از این حرفایید

شروین : جون شروین گریه نکن

من :تازه داشتم می بخشیدمت اقا شروین بد کاری کردی

شروین : غلط کردم رها غلط کردم ...

رومو کردم اونور که با دوتا چشم قرمز مواجعه شدم

از حرفای شروین هیچی نمی فهمیدم

بعدم که ....

حالا که بیمارستانیم هنوز هق هقم بند نیومد انگار مسخ شدم به یه جا زل زدم چشم بر نمی دارم

شروین که یکسره داره عذر خواهی می کنه اما اصلا انگار تو این دنیا نیستم

شروین : رهااااا

سامی :زهرمار بار گفتم اون اسما رو بگید

شروین : خوب بابا

بعدم دم گوش من گفت :خانوم خوشکله شما نمی خوای یه دقیقه دست از گریه کردن بر داری بعدم این دیوار چی داره که اینطوری خیره شدی بهش

منو نگاه ببین چه خوشکلم

خداییش از این پرو بازیش خندم گرفته بود

romangram.com | @romangram_com