#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_173

من : پس برو تو ایینه ببینش

سامی : بی ادب

من : ادب تو رو هم دیدیم با ادب

هیلا : کارتون خیلی زشت بود که چی ؟ از هیکلتون خجالت بکشید

فرسام : می خواستیم ادبتون کنیم

هیلا : کسی با شما حرف نزد نخود اش

فرسام قشنگ به رنگ قهوه ای یواش در اومد?😂

تازه متوجه دعوای بینه رها شروین شدیم

رها با گریه هق هق : دست به من نزن دیگه بهشون توجه نکردم دیدم مسئله خصوصیه رو مو کردم سمته تیسا

تیسا که از شدت گریه نمی تونست نفس بکشه زانو زدا هق هق کرد

شهریار : تیسا به خدا من تقصیری نداشتم گریه نکن تیساااا

منو هیلا نورو گرفته بودیم سمته اینا تیسا کبود شده بود پالیزم اروم شده بود اما رها تیسا هنو هق هق می کردن

سریع رفتم پیش تیسا

من : تیساااا نفس بکش نفس بکش

زدم زیر گوشش اما جواب نمی داد

شهریار کلافه نگران زل زده بود به

تیسا

romangram.com | @romangram_com