#عشق_کیلویی_چند_پارت_172
پالیز : ازه دوربینو روشن کنین دروبینو روشنکردن
وقتی رومو نو برگردوندیم داشتیم سکته می کردیم دو نفر که خیلی هیکلی بودن با صورتی که معلوم نبود با ایی کلفت گفتن اولی : شما اینجا چه غلطی می کنید?😈
منو هیلا به هم نگاه کردیم امیدوارم چیزی که و ذهنمون شکل گرفت واقعی باشه
منو هیلا چراغ قوه هامون خاموش بود
بقیم چراغاشونو یا انداختن یا رو به پایین بود
پس یه نگاه به هم کردیم هر دو فهمیدیم یه چیزی اینجا مشکوکه اون سه تا داشتن پس میوفتادن
با حرکت لب گفتم1......2......3 هر دو چراغ زدیم تو چشاشون و....
دو
آپاما ( روشا )
هر دو چراغو زدیم سمت صورتاشون بله اون کسی نبودن جز
سامی فرسام
یکدفعه رها تیسا پالیز شروع کردن به جیغ کشیدن گریه کردن
منو هیلا خیلی خونسرد وایساده بودیم نگاشون می کردیم شروین شهریار رادوین اومدن سمت دخترا تا ارومشون کنن
سامی فرسام وایساده بودن نگامون می کردن
من : هاااا ادم ندیدین ؟
سامی : نه میمون ندیدم
romangram.com | @romangram_com